سطح : متوسط
سلام دوستان عزیز
باز هم در خدمت شما دوستان عزیز هستم با یک داستان
دیگر که با توجه به استقبال شما دوستان از داستان قبل تصمیم
گرفتم تعداد داستان ها و مقالات را در سایت بالاتر ببرم.
با در خواست یکی از دوستان، ترجمه داستان را در وبلاگ قرار می دهم ولی البته در قسمت نظرات چون نمی خواهم که در دید باشد و هر کس که دوست داشت می تواند با ورود به قسمت نظرات ترجمه داستان (معمولا جمله به جمله ) را دریافت کنند.
Cleaning lady
During my second month of college, our professor gave us a pop quiz. I was a conscientious student and had breezed through the questions until I read the last one: "What is the first name of the woman who cleans the school?” Surely this was some kind of joke. I had seen the cleaning woman several times.
She was tall, dark-haired and in her 50s, but how would I know her name? I handed in my paper, leaving the last question blank. Just before class ended, one student asked if the last question would count toward our quiz grade. “Absolutely, " said the professor. "In your careers, you will meet many people. All are significant. They deserve your attention and care, even if all you do is smile and say "hello.” I’ve never forgotten that lesson. I also learned her name was Dorothy.
during |
در جریان |
pop quiz |
امتحان بدون اطلاع قبلی |
conscientious |
وظیفه شناس |
breeze through |
کاری را به سادگی انجام دادن، چیزی را بدون زحم کسب کردن |
several times |
چندین بار |
hand in |
تحویل دادن |
blank |
خالی |
grade |
نمره |
absolutely |
مطمئنا |
career |
حرفه |
significant |
مهم |
deserve |
شایسته چیزی بودن، لیاقت چیزی را داشتن |
attention |
توجه |
care |
مراقبت |
ترجمه داستان بالا را می توانید در قسمت نظرات ببینید.
دوستانی که خواهان همکاری در نوشتن وبلاگ می باشند لطفا با بنده تماس بگیرند و ایمیل خود را برای بنده بفرستند تا دعوتنامه برایشان ارسال شود.
موفق باشید
در ماه دوم از دانشگاه، استاد یک امتحان(بدون آمادگی) گرفت. من یک دانش آموز خوب بودم و بسادگی به سوالات جواب می دادم تا اینکه سوال آخر را خواندم.
نام زنی که مدرسه را تمیز می کند چیست؟، مطمئنا این یک شوخی بود.
من زن مستخدم را چندین بار دیده بودم، او بلند قد، با موهای تیره بود و حدودا 50 ساله اما من چطور باید نام او را می دانستم.
با خالی گذاشتن سوال آخر برگه خود را تحویل دادم.
درست قبل از اینکه کلاس تمام شود، یکی از دانش آموزان پرسید که آیا آخرین سوال در نمره تست شمرده می شود
استاد گفت: مطمئنا، شما در حرفه خود افراد زیادی را خواهید دید. همگی مهم هستند، آنها شایسته توجه شما می باشند حتی اگر تمام کاری که شما می کنید با لبخند زدن و گفتن سلام باشد.
من هیچ موقع این درس را از یاد نبرده ام. همچنین فهمیدم که نام آن زن دوروتی هست